وداع

به نشان الله

با یاری خدا و یکی یک دانه اش

ح س ی ن

 


 

رفتند.به همین سادگی.جاماندیم به همین تلخی."نظر کرده" اند،به همین زیبایی.دعوت نشدیم،به همین جگرسوزی.میبردشان به همین سرعت،می سوزاندمان ،به همین ارامی...

امشب طبقه پایین درست مثل شب اول محرم سینه می زد.طبقه ی بالا درست مثل شب اول محرم ضجه.قوت عجیب دستان "واحد زن" پایینی ها و سوز اسمانی ناله های بالایی ها،مستی دم" ح س ی ن ح س ی ن" پایینی ها و جاری اشک های ملتمسانه ی بالایی ها، همه را من ،بسته به نگاه ارباب اربعین می دانم که ارباب،بعید است کمتر از مدعوین خاص محفل اربعین ای اش نگاه کرده باشند، به دل های به  اتش نشسته در وداع با "رفتنی"ها...

 

 

 

هر طور صلاح می دانی بسوزان

فقط بســــــــــوزان م

/ 9 نظر / 49 بازدید
من استاد نیستم

مشکل اصلی این بود که در آن زمان دیپلماسی اختراع نشده بود وگر نه ... در این زمان حسینی باشیم ! تاریخ را حسینی بسازیم وگر نه روایت گری تاریخ و تئوری ها ما را بدون عمل با خود می برد حسین فهمیده ، فهمید که چگونه حسینی باشد ، اگر بود هم اکنون فقط قلم نمی زد ، روی nerv دشمن قدم می زد ... شاگردم بابا ، شاگرد

جامانده ام

ه همین جگرسوز. میبردشان به همین سرعت، می سوزاندمان, به همین ارامی... همه گویند با انگشت اشاره., مگر این...ارباب ندارد! جیگرم سوخت یاس..

سپهرا

جامانده... بی لیاقتی رابه رخ کشیدی اقا...

سپهرا

جامانده... بی لیاقتی رابه رخ کشیدی اقا...

سیب گلاب

پیام های حلالیت و خدافظی و حسرت خوردن

معصومه

سلام. میشود دعا کنی بعضی ها اصلا برنگردند

حسین

سلام علیکم ان‌شاءالله سال بعد سه روز پیاده در پی ارباب بسوزید و با آتش وجودتان وارد گلستانش بشید. ممنونم. از دعا و حسن نظرتان نسبت به طرح های حقیر ان‌شاءالله همیشه در این دستگاه قلم و قدم بزنیم یا حق

خاکستر

اری مرا بسوزان ..

رضا

خیلی دلنشین بود .../